علیرضا محولاتی

غارهای استورک فونتین علیرضا محولاتی چشم هایم را که باز می کنم نیست. بلند می شوم و به نشیمن می روم. اثاثیه ی جمع شده و مبل های پوشیده شده برای جلوگیری از گرد و خاک. دست می کشم به پارچه های کشیده شده روی مبل ها. چشمم را می گیرد. کتابی کهنه و قدیمیست....
فهرست